X
تبلیغات
بازی تراوین

چشم  چاپ

تاریخ : جمعه 13 آبان‌ماه سال 1390 در ساعت 10:45 ق.ظ

چشمم که به چشم آن پری افتاد


از چشم پری به چشم من چشم افتاد


رفتم که زچشم او بدزدم چشمی


چشمی شد و بر دو چشم من افتاد


http://www.pcparsi.com/uploaded/pca4cb3aabccb79d40e729d1cb5c4b9706_6.jpg






زیباترین دختر جهان به گواهی کتاب گینس  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 04:55 ب.ظ

http://coome.ir/upload/images/1311460379.jpg


http://coome.ir/upload/images/1311500368.jpg



  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 07:43 ب.ظ

تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!

" پلالوار"



  چاپ

تاریخ : دوشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 10:59 ق.ظ



http://i35.tinypic.com/2rfwmjq.jpg


http://iranvij.ir/group/img/up/1241895686.jpg



http://ghalebdtf.persiangig.com/image/neveshte%20(11).jpg


...........  چاپ

تاریخ : یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1390 در ساعت 03:36 ب.ظ
 

عاشقانه

 

 

 

 

 

 

گل  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1390 در ساعت 07:53 ب.ظ

اینم گل آهار


خوشدله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



http://www.pic.iran-forum.ir/images/9kwqxlj1yfo82kggobkp.gif



دوست داشتن  چاپ

تاریخ : جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 در ساعت 11:51 ب.ظ

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود
!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد
!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ 

پیرمرد گفت : من که میدانم صبحانه را در کنار چه کسی میخورم.

عشق  چاپ

تاریخ : دوشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1390 در ساعت 12:18 ب.ظ
http://img.parscloob.com/data/media/434/264278fantastic_russian_wed_10.jpg


آن شب ...


که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...

تماشا می کرد ...


آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..


نــــور را می جســـتند ...!


و اتاقم ..



سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..


تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!


**********************************************


هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،


نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!


********************************************

من تو را نمی سرایم !..


تو ...


خودت در واژه ها می نشینی ..!


خودت قلم را وسوسه می کنی !!


*****************************************


فرقـے نمـے کند !!




بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!

*********************************
   1       2       3    >>
www.Pichak.net Upload picture -->
آپلود عکس

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست

Untitled Document
X
تبلیغات
بازی تراوین


مدت زمان حضور شما در سایت: